مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

176

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

حال ، او را بر آن داشت كه : الحمد للّه الغنىّ گويد ؛ يا روزيى به وى رسيد ، الحمد للّه الرّزاق گويد . فقس على هذا . امّا در سؤال از آن سبب است كه : حال و استعداد مقيد مسئول مىگردند به آنچه حال و استعداد تقاضاى آن مىكند ؛ تا سائل جز آن به زبان نخواهد . و باقى بر اين قياس مىكن . و مقيد و مطلق ، در حمد و سؤال مىدان و معنى سخن شيخ ، از آن استخراج مىكن . و الاستعداد من العبد لا يشعر به صاحبه و يشعر بالحال لأنّه يعلم الباعث و هو الحال . فالاستعداد أخفى سؤال . قوله : « صاحبه » فاعل « لا يشعر » است . و در « يشعر » ضميرى است هم عايد به « صاحبه » ؛ كه فاعل « يشعر » است ؛ چنان كه ضمير در « لأنه » . و ضمير در « به » و « صاحبه » عايد به « استعداد » است ؛ يعنى كه : استعداد اخفى و الطف است از حال ؛ پس سؤال استعداد نيز اخفى و الطف باشد از سؤال حال . از اين جهت است كه : هر صاحب استعدادى از مبتدى و متوسّط در سلوك ، شعور بر استعداد خود و غير ندارد ؛ امّا شعور بر حال خود و غيرش باشد . چرا كه : حال ، باعث مىگردد شخص را بر سؤال كردن از براى خود ؛ و بر حال غير نيز مطّلع مىشود ؛ و سؤال بحسب آن مىكند . پس از آن جهت « استعداد شناختن » جز كار كمّل و منتهيان نيست ؛ كه آن امرى به‌غايت خفىّ و لطيف است ؛ و مدرك هركس نمىگردد . يعنى : هر كس در نيابد كه او مستحقّ و مستعدّ كدام فيض از افياض جزئيّه است ؟ و خفا و صعوبت او ؟ شايد كه از اين سبب باشد كه : دانستن آن موقوف است به علم قدر . و آن تا كشفى الهى نباشد از علم لدنىّ ، وقوف بر بعضى از آن ممكن نشود . و اين نوع علم و كشف در غايت عزّت و قلّت است . و إنّما يمنع هؤلاء من السؤال علمهم بأنّ للّه « 67 » فيهم سابقة قضاء . فهم قد

--> ( 67 ) - ن : بأن اللّه ( عف ) .